شبی دوباره مهتابی روشن
مردم مظلوم در جنب و جوشن
نعره تاریخ تقویم سوخته
وجود خاموش غم می فروخته
حرمت بارون دستهای بسته
صدایه قلب این دلشکسته
این موج سبزه در انتظاره
جرقه عشق لحظه شماره
خورشید سیاه نعره شلاق
در حال کوچن ییلاق و قشلاق
یه قطره اشک کابوس شیرین
خون ندا بود بر روی زمین
ضربه باتون خون برادر
هم جنس و هم رنگ عشقی برابر
وجدان تاریک خواهر مرده
دستی بریده کی با خود برده
فریاد خاموش مردم بیدار
جواب عشق است گلوله رگبار
این همدلی نیست آغازه مرگه
این سرنوشته خزون و برگه
هم خون من بود شیطان واحی
همه رو کشتن در این نواحی
این خس و خاشاک برادرم بود
این موج سبز هم گریه مادرم بود
نوشته شده توسط اهورا در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 ساعت 15:46 موضوع | لینک ثابت
کاش یادومون بمونه زنگ تفریح موندنی نیست،
زنگ بعد زنگ حسابه درس زندگی خوندنی نیست/
هرگز به تنهایی نخند گاهی تو آرامش گریه کن،
تبسم رنگین کمون رو بعد بارون به زندگی هدیه کن/
کی میگه تو پیله تنهاییات غمگین و سردو تنهایی،
کی مگیه تو حسرت یه روزنه واسه دیدنه فردایی/
زیر سایبون آفتاب رج به رج کاغذو مهتاب،
عکس یه قناری کنج قفس چه منتظر چه بیتاب/
کاش تو کتاب زندگی سطری باشیم موندندی،
نه حاشیه ای پاره شده یا واژه ای از یاد رفتنی/
توجشن تولد مرگ زندگی دعوت نمیشه،
زخم یادگاری رو درخت می مونه تا همیشه/
پر بزن ای پرنده آواز بخون قناری،
منتظر خورشید نباش تواینجا جا نداری/
قانون زندگی قانونه باورامونه،
تو سختی راه کی بیادت می مونه/
فقیر یه حرف از غنی بیشتر داره،
از مشکلات فقط می مونه خاطره/
نوشته شده توسط اهورا در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت 10:45 موضوع | لینک ثابت
ای عشق دوباره ماه رو صدا کن،
ای گل دوباره به من نگاه کن/
در بازی عشق راه رو نیافتم،
بدون حرکت بازی رو باختم/
بی رنگ تراز شب نوری ندیدم،
با من بمون گل بی تو بریدم /
این حرف دل نیست رویایه خوابه،
این حرف من نیست دریا سرابه/
حرفی نگفتم در این سکوتم،
بازم تو باختی همه وجودم/
صبح شد دوباره هوایه روشن،
شبنم چه زیباست عشقی فروتن/
ای بارون عشق سایت رو باد برد،
این دل شکسته خون جگر خورد/
در سرزمینم تنهاترینم،
تنهایی رد شو من بدترینم/
سحر بیدارشو آغوش شب مورد،
هرچی خشی بود بسوی خود برد/
خورشید بیدار شو شب دیگه رفته،
با من بخون گل کی راه رو بسته/
سختی این حرف بغضم شکسته،
یاد نگاهت از دل نرفته /
بنشین دوباره ای بهترینم ،
آغازی نو کن زیباترینم /
نوشته شده توسط اهورا در دوشنبه چهارم آبان 1388 ساعت 22:42 موضوع | لینک ثابت
یه مجله سیاه. عکس یه ققنوس زشت ،
یه نویسنده فقیر.متن بدون واژه می نوشت/
تویه مجله زرد. عکس امید فردا،
بیداره شو. نباش توخواب و رویا/
نوشته های تکراری. متن های پوچو خالی،
دروغهای رنگارنگ. تکیه نون خیالی/
ناشرهای بی نصیب. تشنه یه واژه،
این پایان نیست. شروع یه تیتراژه/
حقیقت دروغین. خبرنگارا در کمین،
عکسهای سیاو سفید. از آسمون و از زمین/
خواننده های منتظر. اخبار کذب فردا،
دیروز رو هدیه کن. بیا با ما بیا با ما/
روزنامه باطل دیروز. نداره فروشی امروز،
از سوژه جدید بگو. تازه تر از هر روز/
سختیه جمله نوشتن. دست پوچه نویسنده،
ازآزادی می نویسه. تو پر بزن پرنده/
نوشته شده توسط اهورا در دوشنبه چهارم آبان 1388 ساعت 22:40 موضوع | لینک ثابت
سادگی هامو خط بزن منو از ریشه جدا کن ،
تو آغوش محبت منو با عشق آشنا کن
زیر بارون نفسهات یادگاری می نوشتم ،
تو این تقویم سوخته روزی از عذا نذاشتم
لباس زندگی بپوش روشن بشو دوباره ،
نور رو بیار تو خونه قشنگترین ستاره
لبخندتلخ زندگی مارو جدا نمیکنه ،
گاهی بکن نگاهی کسی صدا نمیکنه
تنهایی هایه کوچه رو هدیه به بارون میکنم ،
میون شوق نفسهات گریه رو ویرون میکنم
بده دستات رو دوباره به آسمون بی ستاره ،
هدیه کن ماه رو به خورشید بزا باز بارون بباره
بده عشق رو دوباره مثل نور این ستاره ،
به آسمون و شهری که هیچ عاشقی نداره
این حقیقته شهر بی نامو نشونه ،
این بارونه داره از عشق میخونه
نوشته شده توسط اهورا در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 15:5 موضوع | لینک ثابت
دوتا اصیر تو زندگی ،جداش شدن به سادگی
معنی سختی رو دیدم ، با غصه هاش می خندیدم
وقتی سایه هاشون جدا میشد ، لباس زندگی سیا میشد
من موندمو واژه تلخ تنهایی ، خاطرات تلخ و طعم پوچ رهایی
هر کودوم رفتن به راهشون ، من موندمون گریه هاشون
بی ریشه مثل دریام ، یه قطره اشک تو رویام
تنهاتراز نبودن ، باز از اونا میخوندم
کاشکی یکی شن دوباره ، سرنوشت رحمی نداره
دستهای پنجره شکست ، اشکا از یادم نرفت
سرگذشت برنگشت ، قلب منه ساده هم شکست
نوشته شده توسط اهورا در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 14:59 موضوع | لینک ثابت
خاطرات تلخمو به اشک سردت هدیه میدم،
میون بارون چشات به گونه هات تکیه میدم/
گریه شیرینت رو اشک سرد من شکست،
آه بارون در امد رو بغض پنجره نشست/
درخت خشک باغچه همدم اشک غم شده،
سهم من از نورچشات تو تاریکی چه کم شده/
مهتاب امشب آخرین خاطره هارو می فروخت،
آخرین جلد کتاب میون شعله ها می سوخت/
غنچه پژمرده عشق دیگه نیست مثل همیشه،
ازاون درخت عاشق هیچی نموند جز یه ریشه/
تو این جهنم سرد خشبختی معنا نداره،
قلب دو روی زندگی خبر ازعشق نمیاره/
لحظه ها تو کوچه ها فرارین،
خاطرات مثل چشام بارونین/
تنها تراز ستارم برای غصه خوردن،
بی کس تراز دلم نیست برای دل بریدن/
بمون دوباره عاشق زیباترین خاطره،
از یاد نبر بهارو تنهاترین پنجره/
نوشته شده توسط اهورا در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 19:43 موضوع | لینک ثابت
خدايا شب امده بازم دوباره
چشام گريونه و نوري نداره
شب امد پر از ترس و سياهي
توبودي نور چشام تو يه تباهي
شب که ميشه سياهي همه جارو ميگيره
تو تنها نوري اون بالا که دلامون نگيره
جايي رو نمي بينم فقط نور تو رو
تو مواضبي که تو بي کسي نميره
يه شب تو نباشي ديگر نوري نيست
ديگه هيچ دل شاد پر فروغي نيست
ديگه آدما مي دونن چقدرغمگين دنيا
ميرن با نا اميدي از پيش منو تو ما
ديگه نوري نيست فقط شب و سياهي
ميشه همون قصه دريا و تنگ ماهي
مگه نوري هم هست تو اين بی کسی و سياهي
کودوم نور هموني که محو شد تو اوج بی گناهی
سياهي من و تو همين جا ديگه تموم شد
هرچي عشق بود تو اين تباهي حروم شد
اما اشکالي نداره مياد فردا دوباره
مياد يه نور که تو رو دوست داره
نوشته شده توسط اهورا در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 23:26 موضوع | لینک ثابت
با یه شکلات شروع شد
.من یه شکلات گذاشتم توی دستش..اونم یه شکلات گذاشت توی دستم
.من بچه بودم...اونم بچه بود
.سرمو بالا کردم ..سرشو بالا کرد
دید که منو میشناسه.خندیدم گفت: دوستیم؟
...گفتم: دوست دوست
گفت: تا کجا؟
!گفتم: دوستی که تا نداره
!گفت :تا مرگ
!!!خندیدم و گفتم: تا نداره
!!!!گفت: باشه! تا پس از مرگ
!گفتم: نه! تا نداره
گفت: قبول! تا اونجاییکه همه دوباره زنده میشن..یعنی تا زندگی بعد از مرگ باز هم با هم دوستیم..تا بهشت..تا جهنم..تا هر جا که باشه من و تو با هم دوستیم
خندیدم . گفتم: تو براش تا هر کجا که دلت میخواد یه تا بذار! اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا! اما من اصلا تا نمیذارم!
!!! دوستی تا نداره
نگام کرد..نگاش کردم. باور نمیکرد..
میدونستم... اون میخواست حتما دوستیمون تا داشته باشه. دوستی بدون تا رو نمیفهمید
.گفت :بیا برای دوستیمون یه نشونه بذاریم
.گفتم: باشه. تو بذار
گفت: شکلات! هر بار که همدیگر رو می بینیم یه شکلات مال تو ..یکی مال من! باشه؟
!گفتم: باشه
هر بار یه شکلات میذاشتم توی دستش اونم یه شکلات توی دست من. باز همدیگه رو نگاه میکردیم..یعنی که دوستیم! دوست دوست
من تندی شکلاتم رو باز میکردم و میذاشتم توی دهنم و تند تند اونو میخوردم.
میگفت ای شکمو! تو دوست شکمویی هستی! و شکلاتش رو میذاشت توی صندوق کوچولوی قشنگ.
میگفتم بخورش! میگفت نه! تموم میشه!میخوام تموم نشه! میخوام برای همیشه بمونه.
صندوقش پر از شکلات شده بود و هیچ کدومش رو نمیخورد.من همش رو خورده بودم. گفتم اگه یه روز شکلاتهاتو مورچه ها بخورن یا کرمها..اون وقت چی کار میکنی؟ گفت مواظبشون هستم. میگفت میخوام نگهشون دارم تا موقعیکه دوست هستیم...و من شکلات و میذاشتم توی دهنم و میگفتم نه! نه! تا نداره!! دوستی که تا نداره!
یه سال..دو سال..چهار سال..هفت سال...ده سال..بیست سال...شده که گذشته.
حالا اون بزرگ شده و منم بزرگ شدم. من همه ی شکلاتهای خودم و خوردم..اون اما همه ی شکلاتهاشو نگه داشته.
حالا اومده امشب که خدافظی کنه. میخواد بره.. بره اون دور دورا...میگه میرم اما زود برمیگردم! من میدونم ..میره و برنمیگرده...
یادش رفت شکلات رو به من بده. من اما یادم نرفت. یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم این برای خوردن..یه شکلاتم گذاشتم کف اون دستش گفتم اینم آخرین شکلات برای صندوق کوچولوت! یادش رفته بود که صندوقی داره برای شکلاتهاش! هر دو تا رو خورد! خندیدم..
میدونستم دوستی من تا نداره...
میدونستم دوستی اون تا داره.. مثل همیشه!
خوب شد همه ی شکلاتهام رو خورده ام ...اما اون هیچکدومش رو نخورد..
........
حالا موندم که با یه صندوق پر از شکلات نخورده چی میخواد بکنه؟؟؟
نوشته شده توسط اهورا در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 0:13 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

امیدوارم از شعرام خوشتون بیاد(اهورا)
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY